أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
مقدمهء مترجم 23
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
چون جمهره ، اشتقاق ، محكم ، مخصص ، مقاييس ، كتاب ابن سكيت ، صحاح ، مصباح ، قاموس ، تاج ، لسان ، المجازات النبويه ، اساس البلاغه ، مقدمة الادب ، البلغه ، نهايه ، السامى ، فقه اللغه و همانندهاى اين كتب در دست باشد ، نبايد به كتب معمول و تأليف يافته به دست متأخران مراجعه داشت . و اصولا در بر گرداندن متون سلف ، بايد به مآخذ گوناگون چونان : تفاسير قرآن ، شروح نهج البلاغه ، شروح دواوين ، شروح معلقات ، شروح حماسهها ، شرح مقصورهء ابن دريد و تفاسيرى از دست تفسير تبيان شيخ طوسى و كتبى از ردهء ادب - الكاتب و الحيوان جاحظ و الامكنة و الازمنهء مزروقى و فائق زمخشرى و كامل مبرد و امثال آن و مجالس ثعلب و امالى مرتضى و امالى قالى و ديگر اماليها و مآخذ المزهر سيوطى و منابعى در اين حدود مراجعه داشت ، بجز مآخذ تاريخى و جغرافيايى . بدين گونه كار اين ترجمه و اين ترجمان آغاز شد . در ترجمهء برخى لغات گاه به نوعى توسع مجاز گراييده شد . چنان كه گاه يك لغت را به چندين مناسبت ، چندين گونه ترجمه كرديم ، كه البته آن معانى را آن لغت داشت . دربارهء آنچه مربوط است به آثار باستانى و اساطير و كتيبهها و انواع خطوط ، مجال تحقيقى نشد ، چنان كه نتوانستيم ريشهء نامهاى آبادىها را درست و كامل و سير تطور آنها را - در مقولهء لفظ - بيان داريم . نيز نشد تا دربارهء همگامى آبادىها با حوادث دهر ، و اينكه هم اكنون ، از آنها كدام آباد است و كدام ويران ، و كدام بر نام كهن خويش مانده است و كدام نام ديگرى يافته ، بسط سخن دهيم ، و بر اساس مآخذ ، اين مسائل را روشن كنيم - اگر چه كه اين خود چندان هم كار ترجمان نبود - در مضامين برخى از جملات ، گاه احتمالى جز آنچه در ترجمه آمده است در نظر مىآمد اما رها مىشد . فعلهاى دعايى را گاه با الف و گاه بى الف آورديم ، اما نه از سر غفلتى ، بل به رعايت آهنگى در تلفظ و حالتى . و بسا كه در انتخاب لغتى ، مدتى درنگ شد تا كلمهاى زيباتر و دلكشتر و در عين حال به تمامت مراد وافىتر پيدا يا انتخاب شود . در مواردى بس اندك ، نسخه بدل را مرجح دانستيم ، و گاه اگر ضبط عبارت متن چاپى را صحيح نديديم ، ترجمه را بر اساس تركيب صحيح آورديم . ترجمهء اشعار را با همهء رعايت امانت ، از خشكى در آورديم ، و در خور امكان نقل ، حالتى شعرين بدان بخشيديم . با توجه به آنكه آنچه در اين گونه متون آمده است ، بيشتر منظومات است و اشعار وصفى و موضوعى ، نه شعر راستين . اينها همه وظيفهء ترجمان بود . حال هر اندازه در اين راه توفيقى حاصل شده باشد ،